+ * -
امروز 2 اسفند ماه ، 1395

آمار سايت



شعر تصادفي از سهراب



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram
خوابي در هياهو
بيست و هشتمين شعر از دفتر «آوار آفتاب» :



آبي بلند را مي انديشم ، و هياهوي سبز پايين را.
ترسان از سايه خويش ، به ني زار آمده ام‌.


تهي بالا را مي ترساند ، و خنجر برگ ها به روان فرو مي رود.
دشمني كو ، تا مرا از من بركند ؟
نفرين به زيست : تپش كور !
دچار بودن گشتم ، و شبيخوني بود. نفرين !
هستي مرا برچين ، اي ندانم چه خدايي موهوم‌!
نيزه من ، مرمر بس تن را شكافت
و چه سود ، كه اين غم را نتواند سينه دريد.
نفرين به زيست : دلهره شيرين !
نيزه ام - يار بيراهه هاي خطر - را تن مي شكنم‌.
صداي شكست ، در تهي حادثه مي پيچد . ني ها بهم مي سايد.
ترنم سبز مي شكافد:
نگاه زني ، چون خوابي گوارا، به چشمانم مي نشيند.
ترس بي سلاح مرا از پا مي فكند.
من - نيزه دار كهن - آتش مي شوم‌.
او - دشمن زيبا- شبنم نوازش مي افشاند.
دستم را مي گيرد
و ما - دو مردم روزگاران كهن‌- مي گذريم‌.
به ني ها تن مي ساييم‌، و به لالايي سبزشان ، گهواره روان را نوسان مي دهيم‌.
آبي بلند ، خلوت ما را مي آرايد.

 



بازديد : 8435 بار

کلمات کليدي : سهراب سپهري آوار آفتاب خوابي در هياهو