+ * -
امروز 5 بهمن ماه ، 1395

آمار سايت



شعر تصادفي از سهراب



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram
مرغ معما
چهارمين شعر از دفتر «مرگ رنگ»:



دير زماني است روي شاخه اين بيد
مرغي بنشسته كو به رنگ معماست.


نيست هم آهنگ او صدايي‌، رنگي.
چون من در اين ديار، تنها، تنهاست.

گرچه درونش هميشه پر زهياهوست‌،
مانده بر اين پرده ليك صورت خاموش.
روزي اگر بشكند سكوت پر از حرف‌،
بام و در اين سراي مي رود از هوش‌.

راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا،
قالب خاموش او صدايي گوياست‌.
مي گذرد لحظه ها به چشمش بيدار،
پيكر او ليك سايه - روشن راياست‌.

رسته ز بالا و پست بال و پر او.
زندگي دور مانده‌: موج سرابي.
سايه اش افسرده بر درازي ديوار.
پرده ديوار و سايه‌: پرده خوابي.


خيره نگاهش به طرح خيالي.
آنچه در آن چشم هاست نقش هوس نيست.
دارد خاموشي اش چون با من پيوند،
چشم نهانش به راه صحبت كس نيست.

ره به دورن مي برد حمايت اين مرغ‌:
آنچه نيايد به دل‌، خيال فريب است.
دارد با شهرهاي گمشده پيوند:
مرغ معما در اين ديار غريب است.



بازديد : 11680 بار

کلمات کليدي : سهراب سپهري مرگ رنگ مرغ معما