+ * -
امروز 7 اسفند ماه ، 1395
سهراب سپهری | Sohrab Sepehri: تالار گفتمان

تالار گفتگوی سايت دوستداران سهراب سپهري :: نمايش موضوعات - شعر بلند مسافر

شعر بلند مسافر

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   تالار گفتگوی سايت دوستداران سهراب سپهري صفحه اول انجمن -> اشعار

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

sabzineh
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
9 دي ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 15
امتياز: 0
تشکر کرده: 4
تشکر شده 10 بار در 6 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 2 شهريور ماه ، 1390 12:53:25    موضوع مطلب: شعر بلند مسافر پاسخ همراه با اعلان

سلام دوستان
از این بخش شعر مسافر چه برداشتهایی دارید؟ لطفا بنویسید تا من و بقیه دوستان استفاده کنیم.

شراب بايد خورد
و در جواني يك سايه راه بايد رفت‌،
همين‌.

كجاست سمت حيات ؟
من از كدام طرف مي رسم به يك هدهد؟
و گوش كن ، كه همين حرف در تمام سفر
هميشه پنجره خواب را بهم ميزند.
چه چيز در همه راه زير گوش تو مي خواند؟
درست فكر كن
كجاست هسته پنهان اين ترنم مرموز ؟
چه چيز پلك ترا مي فشرد،
چه وزن گرم دل انگيزي ؟
سفر دراز نبود:
عبور چلچله از حجم وقت كم مي كرد.
و در مصاحبه باد و شيرواني ها
اشاره ها به سر آغاز هوش بر ميگشت‌.
در آن دقيقه كه از ارتفاع تابستان
به «جاجرود» خروشان نگاه مي كردي ،
چه اتفاق افتاد
كه خواب سبز ترا سارها درو كردند ؟
و فصل ؟ فصل درو بود.
و با نشستن يك سار روي شاخه يك سرو
كتاب فصل ورق خورد
و سطر اول اين بود:
حيات ، غفلت رنگين يك دقيقه «حوا» است‌.


ممنون

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
golnar(چهارشنبه، 23 شهريور ماه ، 1390 11:47:57), sabzineh(چهارشنبه، 13 مهر ماه ، 1390 11:52:04), Dariush2000(چهارشنبه، 7 تير ماه ، 1391 00:30:54),  

golnar
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 24
امتياز: 0
تشکر کرده: 12
تشکر شده 34 بار در 17 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 3 مهر ماه ، 1390 13:29:37    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان


سلام دوست عزیز، ممنون از طرح سؤالتون.
به غیر از جملات«داخل پرانتز»، بقیه جملات نظر شخصی منه.
قسمت اول: شراب باید خورد/ و در جوانییک سایه راه باید رفت،/ همین.
شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش/ که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
من این قسمت رو با یه تصویرسازی تویذهنم تونستم برای خودم معنی کنم: انسانی که شراب خورده تعادل خودش رو از دست می دهو نمی تونه به صورت عادی و در یه مسیر مستقیم حرکت کنه و راه بره. به عبارتی بهاین طرف و اون طرف تلوتلو می خوره.
در مصرع دوم به سایه جان بخشی شده و سایهدارای عمره. از نظر من جوانی یک سایه، زمان نزدیک به ظهره که سایه کوتاه می شه ومسلما پیری سایه مربوط به اواخر بعدازظهر و وقتیه که سایه خیلی بلنده.
حالا درنظر بگیرید همین آدم شراب خوردهو مست لایعقل در محدوده ی این سایه ی کوتاه بخواد حرکت کنه و از اون خارج نشه. اونوقته که کارش خیلی سخت می شه. چون از خودش تعادل نداره .
با توجه به این تصویرسازی، برداشت من ازاین قسمت اینه: با توجه به مصرع های قبل که شاعر از پایان راه و به عبارتی، زمان ومکان مرگ سؤال می کنه، توی این مصرع جواب خودش رو می ده و می گه تا اون موقع کارینداره به جز این که شراب بنوشه و در مسیر سایه ی کوتاه و باریک قدم برداره.
منظور از شراب، شراب روحانی و عشق الهیهکه سالک از اون سیراب می شه. «شرابی است که سراسر مستی و ازخودرهیدگی را به ارمغانمی آورد، نه درد سر و خمار و خستگی. شرابی که مستی اش عین هشیاری است./ کتاب حافظپدر، سهراب سپهری پسر، ساکنان کنگره ی عرش» شاعر می گه از این عشق باید نوشید وسرمست الهی شد و در عین حال از زیر سایه خارج نشد و در مسیر دشوار و معینی (جوانییک سایه) حرکت کرد. که البته، در شعر عرفانی شراب آگاهی و شعور می آورد.
به نظر من، منظور از سایه با توجه بهمصرع های بعد، همان پیر و مرشد است. سعنی در عین مستی و عاشقی، از دستورات یک پیرنیز باید پیروی کرد. و چون پیر همیشه و در همه حال دسترس او نیست، سایه ی او نیزنمی تواند بلند باشد و همچنین پیروی از او آسان نیست.
پس تنها کارش را تا پایان راه همین میداند.
«در کتاب نگاهی به سپهری نیز نوشته شده:
شراب باید خورد:یعنی نباید اندیشید. در ادبیات عرفانی ما شراب مستحسن است. چون عقل سوز است و عقلمحال اندیش محاسب را نابود می کند. و تفکر را زائل می کند./ ... و در جوانی یکسایه راه باید رفت،/ همین. جوانی به معنای تازگی و سایه رمز خنکی و طراوت و عدمتفکر است.»

قسمت دوم: کجاست سمت حیات؟/ من از کدامطرف می رسم به یک هدهد؟/ و گوش کن، که همین حرف در تمام سفر/ همیشه پنجره ی خوابرا بهم می زد./ چه چیز در همه ی راه زیر گوش تو می خواند؟/ درست فکر کن/ کجاستهسته ی پنهان این ترنم مرموز؟/ چه چیز پلک تو را می فشرد،/ چه وزن گرم دل انگیزی؟/

در این مصرع ها شاعر بیان می کند که درتمام مسیر سفر از این فکر و جستجو در پی یافتن پیر و مرشد (هدهد) رها نبوده و لحظهای از آن غفلت نکرده. خواب به نظرم در اینجا معادل آسوده خاطربودن است. سمت حیاتیعنی دست یافتن به حیات واقعی و آب حیات به دست هدهد (که در قدیم به مرغ آب شناسمعروف بوده و مکان آب و قنوات را برای مردم شناسایی می کرده) که در ادبیات بهمنظور پیر و راهنماست. و یافتن او خواب را از چشمانش ربوده. سهرابدر تمام طول سفرش به اين امر واقف بوده استو هميشه ذهن او را مشغول كرده. بهعبارتي اميد به بيداري دارد و ما را به تفکر دعوت مي کند. هدهد همان مرد كامل وراهنماي راهدان را گويند كه طيور(سالكان ) طريقت را به سرمنزل حقيقت رهبري مي كند

«کتاب نگاهی به سپهری: هدهد در متونعرفانی ما مثلا منطق الطیر، رمز مرشد و شیخ آگاه است. و از این رو در این مصرعبسیار زیبا هدهد شیخی است که منبع آب تازه کننده را می داند، شیخی که دستور شست وشو از غبار عادات و گرد گذشته ها می دهد.

مولانا در جايي ديگر در باب اهميت و لزوم پيردر سلوك ميفرمايد:

هركجا بيني برهنه و بي نوا/دانك او بگريختست از اوستا

تا چنان گردد كه ميخواهددلش/آن دل كوربدبي حاصلش

گرچنان گشتي كه اوستا خواستي/خويش را و خويشتن راآراستي

هركه از اوستا گريزددرجهان/اوزدولت مي گريزد اينبدان(دفتردوم91-2588)»

سفر دراز نبود: / عبور چلچله از حجم وقتکم می کرد./ و در مصاحبه ی باد وشیوانی ها/ اشاره ها به سرآغاز هوش برمی گشت./ درآن دقیقه که از ارتفاع تابستان/ به «جاجرود» خروشان نگاه می کردی،/ چه اتفاقافتاد/ که خواب سبز ترا سارها درو کردند؟/ و فصل، فصل درو بود./ و با نشستن یک سارروی شاخه ی یک سرو/ کتاب فصل ورق خورد/ و سطر اول این بود:/ حیات، غفلت رنگین یکدقیقه ی «حوا»ست./

در این قسمت شاعر به شرح سفر می پردازدو اینکه چه شد که سفرش(سیر و سلوک خود را) آغاز کرد؟(سرآغاز هوش)

یادآور می شود که سفر برایش دراز نبود.دراز، در اینجا به معنای طولانی و خستگی آور و ملال آور بودن است و می گوید سفربرای او طولانی نبود. چون عبور چلچله از طولانی بودن و دورودراز بودن آن کم میکرد. در کتابی خواندم که چلچله نماد سروش و فرشته ی پیام آور و بشارت دهنده است.البته در اینجا بیشتر به معنای سروش و ملهم درونی شاعر است. پس: شنیدن پیام سروش والهام گر خود، وزن گرم دل انگیزی می شود و او را به خواب وامی داشته و همین ارتباطها با این پیام رسان وقت او را کم حجم و شیرین جلوه می داده. به عبارتی سختی هایسفر را برای او آسان و شیرین می کرده.

در مسرع های بعد: شاعر آغاز سفرش (سیر وسلوک) را از مکان جاجرود می داند که جاجرود هم می تواند به معنای تجربه ی جمعیباشد و هم یک تجربه ی شخصی و فردی. به تجربه ی فردی آن می پردازم: مسافر در اینشعر برای دست یافتن به حقیقت، سفرش را از شرق(جاجرود) به غرب (آدم و آهن) شروع میکند و دوباره ( زمین های استوایی ) به شرق بازمی گردد.

... که خواب سبز ترا سارها دروکردند؟...: می تواند به معنی این باشد که تا آن زمان به مرحله ی کشف و شهود نرسیدهبوده و تنها خوابهایی از سبزی و معنویت و شهود را می دیده و حرکت و سفری صورتنگرفته بوده.

به نظر خاطره ی شروع سفرش را بازگو می کند.اگر تابستان به معنای زمان کمال فکری و رسیدن و پختگی باشد. سار باعث بیداری وی ازآن خواب ها و بسنده نکردن به آنها و باعث آغاز سفر وی شده. و فصل به معنای جداییبین دو زمان مختلف می باشد. ( به پایان رسیدن یک دوره و آغاز دوره ای جدید)

: بعد از به دست آوردن کمال در یک مرحله، در آن دقیقه به مرحله ی (راه) سلوک پا می گذارد.

اما تجربه ی جمعی این قسمت از شعر.(آغاز سفر انسان به این دنیا) «در کتاب سهراب سپهری، نوشته ی دکتر عطاری کرمانیبرای کلمات این قسمت معانی و تعابیری آورده شده:

سار: ناهماهنگ با طبیعت، ناسازگاری باطبیعت، پرسش های مطرح شده در ذهن، نماد وجود انسان، حضور انسان در عصر طلاییاساطیری و سپس توجه به هوش و تفکر انسانی.

نشستن سار روی شاخه ی یک سرو: واحد دیدناشیاء

فصل درو: زمان بیداری از خواب شهودی

شیروانیها: ذهن ناخودآگاه، عقل، ( باد وشیروانی ها= تشاد عقل و اشراق) باد: روح، ناپایداری

ارتفاع تابستان: طلوع اندیشه در انسان،زمانی که انسان با طبیعت فاصله ی زیادی نداشت= هماهنگی تابستان با طبیعت و بی نقصو عیب بودن = عصر طلایی و اساطیری

جاجرود خروشان: نماد هستی قبل از تفکر»

در حقیقت این قسمت از شعر به قسمت اولهم مربوطه. در قسمت اول شراب را می خواست که به عدم تفکر دست یابد و در این قسمتهم به دوران قبل از تفکر و قبل از هبوط میاندیشد.

در مصرع آخر به هبوط آدم و حوا به زمين اشاره شده است.

سرپيچي آدم و حوااز فرمان الهي و لحظه‌اي غفلت از نهي خداوند بر دوري جُستن از درخت ممنوع، باعث اخراج از بهشت و هبوط به زمين شد. «او آدم و حوا را گناهکار و مقصر هبوط انسان درقفس تنگ جهان می داند.»


بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
کاربرانی که برای این ارسال از golnar تشکر کرده اند Aram, sabzineh, mehrdokht

Faridedin
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
25 مهر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1
امتياز: 0
تشکر کرده: 0
تشکر شده 4 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 25 مهر ماه ، 1390 20:22:01    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان


من فکر میکنم کلمه حیات که ما انسانها از ان یاد میکینم از زمانی شروع میشود که انسان پا به صفحه خلقت نهاده است

و چون خداوند با خلقت انسان به خویش تبریک میگوید به ترتیب اولی حیات نیز منظر شکوه خداوند خواهد بود .
اگرحکمت الهی بر این بوده است که شروع این حیات میبایستی با استفاده از امانت الهی باشد(اختیار ) که اینطور هم هست
پس میگویم غفلت ولی معنا بکنیم مشیت الهی .
بعد توبه گفت ای آدم نه من آفریدم در تو این رنج و محنت
نه که تقدیر و قضای من بد ان چون به وقت عذر کردی ان نهان
گفت ترسیدم ادب نگذاشتم گفت هم من پاس انت داشتم
حالاست که این حیات را میتوان رنگین نامید

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از Faridedin تشکر کرده اند Aram, golnar, mosafer, Dariush2000

golnar
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 24
امتياز: 0
تشکر کرده: 12
تشکر شده 34 بار در 17 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 30 خرداد ماه ، 1392 02:31:30    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

سلام . در پاسخی ک نوشتم در توضیح این مصرع:
"شراب بايد خورد
و در جواني يك سايه راه بايد رفت‌،
همين‌.

"
فکر می کنم به این مصرع از حافظ هم مربوط می شه :
"جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است"

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

emel
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
24 تير ماه ، 1392
تعداد ارسالها: 1
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 16 مرداد ماه ، 1392 01:07:18    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

او در اینجاست نهان میدرخشد در می!

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   تالار گفتگوی سايت دوستداران سهراب سپهري صفحه اول انجمن -> اشعار

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group